|
|
|
|
يك منظومه ي داستاني- سراينده: اصلان قزللو بخش 1: يه گربه اي بود زيرك و با هوش هر روز مي رفت دنبال يه موش گربه ي بد جنس با مهربوني به موشه مي كرد شيرين زبوني: بايد من و تو همخونه بشيم به لوانه ي من روونه ي بشيم تو بايد باشي خانم خونه من برم شكار بي هيچ بهونه موش كوچولو اينو پذيرفت رو حرف گربه حرفي رو نگفت موشا مي گفتن: بچه ي عاقل! دوستي با گربه كاريه مشكل مي گيره ما رو تك تك و با هم مي خوره ما رو نمي خوره غم اون دشمن ماست دشمن بزرگ خيلي بي رحمه چون شغال و گرگ ممخونه نشو گربه خونخواره آخر بلايي سرت مي آره به اون موشا گفت موش كوچولو: اون يه گربه هست نه مثل لولو اين گربه خوبه مثل اونا نيست امتحان كنين تا بگيره بيست! ******** بخش 2: زندگي كردن هر دو تا با هم چيزي ندا شتن در زندگي كم يادشون آمد زمستون سرد مي باره بارون غم مي آد و درد پس چه بهتره توي يك كوزه كره بريزن در اين چند روزه زحمت كشيدن اونا شب و روز تابستون گرم يا سرما و سوز از كره پر شد كوزه ي بزرگ خيلي سنكين بود چون شكم گرگ زير زميني بود نزديك خونه مي شد كه كوزه اون جا بمونه گربه گفت: ميو موش مهربون زمستون داريم كره فراوون بخش 3: روزي از روزا آمد پيش موش پيشي بلا ساكت و خاموش پيشي گفت ببين اي موش خوشگل من ميرم بيرون دارم يه مشگل يه دوستم امروز بچه زاييده شش تا يه دفعه كسي نديده! چه بچه هايي از همه رنگن خالدار و زيبا خيلي قشنگن مادر خونده ي خالداره منم بايد كه خيلي من جون بكنم پس مي موني تو توي اين خونه نزديك غروب من ميام لونه ******* بخش 4: گربه ي بد جنس در فكر كره خودشو رسوند اون جا يكسره ليسيد و ليسيد تا اين كه شد سير گوشه اي خوابيد شد رفتنش دير وقتي بيدار شد رفته بود خورشيد ماه تو آسمون داشت مي خنديد با شكم سير خيال راحت رفت توي پاركي سير و سياحت چند تا گربه ديد مي خونن آواز جشني گرفتن مي رقصن با ساز جلو رفت و گفت: گربه ها سلام اجازه ميدين پيشتون بيام همگي گفتن: بفرما بالا كجا بودي تو گربه ی بلا؟ توي سفره شون چه كبابي بود موشاي تپل يخ و آبي بود همگي خوردن از هر چي كه بود زدن و خوندن آواز و سرود رنگ تاريكي كم كم مي پريد مي شد خورشيدو از پشت كوه ديد ***** بخش 5: گربه صبح زود به خونه رسيد موش سحر خيز شوهرشو ديد پرسيد از گربه چه خبرا بود؟ چه كارا كردي كارت كجا بود؟ گربه به او گفت: رو اسمش ديشب گفت و گو كرديم باشه "لب به لب" موش به گربه گفت: اين چه اسميه؟ راستي كه زشته اين چه رسميه؟ مدتي گذشت اين شد فراموش زندگي كردند آرام و خاموش اما اون گربه فكر كوزه بود به فكر كره همه روزه بود. ******** بخش 6: يك بار ديگه بهونه آورد با اين بهونه باز م كره خورد بهونه اين بود: يكي زاييده چنين گربه اي كسي نديده اين گربه سياست سياه و براق با قد بلند با هيكل چاق بايد كه براش اسمي بذارم يه اسم خوشگل تو سرم دارم موش كوچولو يا كتاب مي خوند يا قدم مي زد يا خونه مي موند. گربه مثل باد به كوزه رسيد شاد و شنگول شد تا كره را ديد خود و خورد و خورد نصف كره موند سر کوزه رو با خاری پوشوند گربه ها بازم شاد شادشاد آمده بودن اون جا مثل باد گربه شده بود با اونا همرنگ مي خوند آواز ی خوب و هماهنگ نزديكاي صبح به خونه رسيد بس كه خسته بود گوشه اي خوابيد از موشه شنيد حرفايي تو خواب به كسي مي داد انگاري جواب "آفرين به تو ای موش دانا بزن تو سرش هستي توانا" ناگهان موشه چشماشو وا كرد توي چشماي گربه نيگا كرد با بي ميلي گفت: اون جا چه خبر؟ اون بچه چي بود؟ دختر يا پسر؟ گفت يه دختره موش قشنگم خيلي خوشگله اي شوخ شنگم! بعدش هم" نصفه" اسمشو گذاشت اسم ديگه اي مادرش نداشت موشه خنده كرد: بازم اسم بد! باز از اين فكرا به سر تو زد! ******* بخش 7: فكر كره باز تو سر پيشي با خودش مي گفت كي ته مي كشي؟ بازم سه باره بهانه آورد اون شب تا آخر كره ها را خورد. وقتي صبح زود به خونه رسيد موش ازش پرسيد مادرش زاييد؟ گربه گفت:آره اسمش "تمومه" كار بنده هم ديگه تمومه! موشه فكري كرد: اول "لب به لب" بعد از اون "نصفه" "تمومه" امشب! گربه گفت : شايد بويي ببره اين كارش ديگه خيلي خطره! اي موش موشكم! چه تنها موندي خيلي خسته اي كه كتاب خوندي حالا با خودت حرفا مي زني بيا پيش من تو زن مني! ******* بخش 8: بعد از مدتي زمستون رسيد حتا پرنده از شاخه پريد! موش كوچولو خيلي گشنه بود نه غذا نه آب خيلي تشنه بود به گربه هه گفت: مي آيي بريم از توي كوزه كره بخوريم؟ گرسنه موندم تو اين چن روزه به سرعت بريم سراغ كوزه اما از كره خبري نبود رفته بود هوا كره مثل دود! موشه گفت: عجب! كار كي بوده؟ جز گربه كسي اون جا نبوده. به يادش اومد رفتن هر شب اسماي عجيب مثل لب به لب! يك دفعه فهميد گربه دشمنه سر موشارو از ته مي كنه! جيغي زد و گفت: تو خيلي پستي! خيلي نامردي دشمنم هستي. گربه هه پريد به روي موشه تا كه بخوره اونو يه گوشه سوراخي را ديد گوشه ي ديوار جستي زد موشه رفت تو مثل مار موشه تو سوراخ وقتي كه رسيد در آن تاريكي صدايي شنيد: ناداني بسه گربه كنده پوست كسي نميشه با گربه ها دوست موشا همگي خوشحال و غمگين آوازي خوندن با هم اين چنين: غافل نباشين دنيا بزرگه گربه دشمنه مانند گرگه دوستي با دشمن بدترين كاره زندگي با اون خيلي دشواره! پايان 20/۴/۸۷ اصلان قزللو ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 1387/04/23 توسط اصلان قزللو| لينک ثابت |